محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )
4548
تاريخ الطبرى ( فارسي )
ناخوش ندارى ؟ گمان نداشتم كه با نصر بن سيار در يك مسجد فراهم آييد كه آنجا نماز كنيد . » گويد : پس ، كينهء على كرمانى بجنبيد و از راى خويش بگشت و صلح عربان در هم شكست . گويد : وقتى صلحشان درهم شكست نصر بن سيار كس پيش ابو مسلم فرستاد و از او خواست كه با مضريان متفق شود . مردم ربيعه و قحطان نيز به ابو مسلم چنين پيام دادند و چند روز پيام آوران در ميانه بودند . ابو مسلم به آنها گفت كه فرستادگان دو گروه بيايند تا يكى را برگزيند ، و چنان كردند . گويد : ابو مسلم به شيعيان گفت كه ربيعه و قحطان را برگزينند كه حكومت از آن مضر است و آنها عاملان مروان جعدى هستند و هم آنها قاتلان يحيى بن زيد بودهاند . و چون دو هيئت فرستادگان آمدند هيئت فرستادگان مضر : عقيل بن معقل بود و عبيد الله بن عبد ربه ، هردوان ليثى ، و خطاب بن سلمى و كسان ديگر . هيئت فرستادگان قحطان : عثمان بن كرمانى بود و محمد بن مثنى و سورة بن محمد كندى و كسان ديگر . گويد : ابو مسلم عثمان بن كرمانى و يارانش را بگفت كه وارد بستان محتفز شدند ، در آنجا فرش براى شان گسترده بودند كه نشستند . ابو مسلم نيز در اطاقى در خانه محتفز نشست و به عقيل بن معقل و ياران وى ، فرستادگان مضر ، اجازه داد كه پيش وى رفتند . هفتاد كس از شيعيان در اطاق با ابو مسلم بودند و او مكتوبى را كه نوشته بود براى شيعيان خواند كه يكى از دو گروه را برگزينند و چون از خواندن مكتوب فراغت يافت سليمان بن كثير به پا خاست و سخن كرد . وى سخندانى گشاده زبان بود و على بن كرمانى و ياران وى را برگزيد . آنگاه ابو منصور ، طلحة بن رزيق نقيب ، به پا خاست . وى سخندانى فصيح بود و سخنانى همانند سليمان بن كثير گفت . پس از آن مزيد بن شقيق سلمى به پا خاست و